ميرزا حسين النوري الطبرسي

74

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

فرزندم را نزد من ! » پس آن جناب را آوردم و او در جامه‌اى بود . - به روايت شيخ طوسى « 1 » و حضينى « 2 » و مسعودى « 3 » در جامه‌هاى زرد بود - باز آن حضرت كرد با آن جناب ، مانند آن چه كرده بود در مرتبهء اول ؛ يعنى او را بر روى دو دست خود گرفت . بعد از آن ، زبان را در دهان مباركش گذاشت كه او را شير يا عسل مىخورانيد . آنگاه فرمود : « به سخن درآى و تكلّم نما اى فرزند من ! » پس حضرت صاحب الامر عليه السّلام فرمود : « اشهد ان لا إله الّا اللّه . . . . » تا آخر آن چه به اين روايت گذشت . بعد از آن ، تلاوت فرمود اين آيه را : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ . . . « 4 » تا قول خداوند : . . . ما كانُوا يَحْذَرُونَ به روايت حضينى « 5 » : بعد از تلاوت اين آيه ، حضرت فرمود به آن جناب : « بخوان اى فرزند من ! آن چه را كه خداوند ، نازل فرمود بر پيغمبران خود و رسولان خود ! » پس ابتدا فرمود به صحيفه‌هاى آدم عليه السّلام ، پس آن را به زبان سريانى خواند و كتاب هود و كتاب صالح و صحيفه‌هاى ابراهيم عليه السّلام و تورات موسى و زبور داود و انجيل عيسى و فرقان جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . آنگاه ، قصّهء پيغمبران و مرسلين را نقل فرمود تا عهد خود . به روايت اول ، حكيمه خاتون گفت : چون بعد از چهل روز شد ، حضرت حجّت عليه السّلام را برگرداندند . پس حضرت امام حسن عليه السّلام مرا طلبيد ، چون به خدمتش رسيدم ، ناگاه آن كودك را ديدم كه در پيش روى او راه مىرفت . گفتم : اى سيّد من ! اين پسر دوساله است . حضرت تبسّم كرد ، آنگاه فرمود : « به درستى كه فرزندان انبيا و اوصيا عليهم السّلام هرگاه ائمّه باشند ، نشو و نما مىكنند ، به خلاف آن چه نشو و نما مىكنند غير ايشان و به درستى كه

--> ( 1 ) . الغيبة ، ص 425 . ( 2 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 . ( 3 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 259 . ( 4 ) . سوره قصص ، آيه 5 . ( 5 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 .